نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

تولد1سالگی یاسمین جون

یه روز خوب تولد 1سالگی یاسمین جون با تم رنگین کمون کلی رقص و شادی جمعه 1395/10/1 0 یاسمین رنگین کمونی کیک خورون بفرمایید یاسمین جون قابلت نداره خوب حالا که یاسمین جون کوچولوی خودم کادوش باز کنم ببین یاسمین جون یخچال دوراست ...
18 دی 1395

تولد 33سالگی بابا جونی مهربونم

یکی از قشنگ ترین روزهای خوب خداجون تولد بهترین همسر دنیا و بهترین پدر دنیا 1362/10/10 مبارک و من ودخمل کوچولوی عزیزم شب تولد تاج سرمون مهدی جونی پنج شنبه 1395/10/10 یه جشن کوچولو اما با دلای بزرگ و مهربون گرفتیم مهمونای عزیزمون:باباحاجی و مامان جون،عمو محمود و عمه جون و محدثه جون بودن خیلی خیلی شب خوبی بود و خیلی خوش گذشت خوشبختی یعنی اینکه خدای مهربون دختر توانمندی مثل نیکا جون به ما داده که میتونه با این سن کم بادکنکای تولد باباجونش باد کنه و تو تزیین خونه به مامانش کمک کنه   یکی از قشنگ ترین تصویرهای زندگی اینه که دخمل کوچولوت با دستای مهرب...
18 دی 1395

3سال و 1ماهگیت مبارک عشقم

سلام سو گلی مامان یاسمین کوچولو بازندایی جون اومدن خونمون و از اونجایی که روز قبلش ماهگردت بود و من دوست داشتم مثل همیشه برات کیک درست کنم و جشن کوچولو بگیرم،یهویی پیشنهادش دادم و تو هم مثل همیشه کلی ذوق کردی و این دفعه با زندایی جون کیک درست کردی.آخه تو عاشق زندایی و یاسمینی.زندایی جون زحمت تزیین کیک کشید.روز خیلی خوبی بود منم به خاطر تو چون یاسمین خیلی دوست داری قبل از شروع جشن 4نفرمون تو و یاسمین بردم حموم و تو کلی ذوق کردی یاسمین هم مثل تو عاشق حمام بود.بعد از حمام 2تاتون خوشگل کردیم و یه جشن کوچولو ولی خیلی باحال و پر نشاط گرفتیم و با هم کلی رقصیدیم. ماهگردت مبارک زندگی  ای جونم دورتون بگردم &nbs...
23 مرداد 1395

دختر عزیزم روزت مبارک

نیکا جونی مامان،دختر عزیزتر از جانم؛ چه احساس قشنگیه برای من که تو این روز از داشتنت به خودم می بالم... تورو که دارم وقتی دارم موهای ظریفت شونه می کنم پر از لذت میشم... غرق در شوق میشم وقتی بعد اظهر گرم تابستون گوشواره های کیتی به هم چسبیده ات رو به گوشت میندازم و تا انتهای شادی می خندم و میخندی... تاجی از یاس سفید حلقه شده را روی سرت می گذارم و به عروسک زیبایت افتخار می کنی... نیکا که داشته باشی بغض می کنی وقتی میبینی چادر نمازش را به سر کرده و دستانش رو به آسمان است و برای عزیزانش دعا می کند و میان بغض لبخند میزنم وقتی می فهمم که همه سو قبله توست و خدا را همه جا حاضر میدانی،چه سجاده ات را سوی دیگر از قب...
14 مرداد 1395

یه روز خیلی خوب تو دشت بهشت

سلام گل دخترم نیکا جونی؛ دیشب ما شام خونه خاله میترا مهمون بودیم،عمه جون و عمو جون و محدثه جون از ظهر رفته بودن به دشت بهشت تو کرج که عمو جاش رزرو کرده بود،عمه جون خیلی به ما گفت که بعد از مهمونی حتما بیاین ،خوش میگذره، تازه در کنار باصفا بودنش آب و هواشم خیلی خنک و خوبه،تو هم خیلی دوست داشتی بریم،ما بعد از مهمونی یهویی رفتیم پیش عمشون و تو هم تو با ذوق زیاد تو راه خوابت برد،عمشونم خیلی خوشحال شدند،صبح وقتی تو و محدثه از خواب بیدار شدین و همدیگرو دیدین خیلی خوشحال شدین و سریع بلند شدین و بازیتون شروع کردین. مامانی عمه راست میگفت،خیلی خوب بود،مثل بهشت بود،انگار رفته بودیم شمال.بعداظهر هم مامان جون و باباحاجی که داشتن از شمال خ...
9 مرداد 1395